درمانگر

... ღ ღ ღ تقدیم به اولین احیاگر و بنیانگذار حجامت ایران ღ ღ ღ ... استاد حسین خیراندیش

سرطان از ديدگاه طب سنتي‘ اسلامی (به قلم استاد حسین خیراندیش)

 

این مقاله ارزشمند برگرفته از مقدمه کتاب "درمان تومورهای مغزی از دیدگاه طب ایرانی ( سنتی ) " نوشته دكتر سيد محمد موسوي می باشد که با مقدمه ی استاد حسین خیراندیش مزین گشته است .

 

 *******

بسم الله الرحمن الرحيم



از آغاز زندگي بشر تا كنون سلامتي به عنوان برترين نعمت ها و سرآمد ثروت ها و عافيت ، بهشت موعود توصيف گرديده است و بيماري به عنوان دشمن حيات نماينده ي ابليس و بزرگ ترين بلاها مورد توجه و مقابله قرار گرفته است .


در ميان بيماري ها نيز بيماري سرطان سخت ترين و مهلك ترين بيماري توصيف شده است ، از منظر طب كلاسيك سرطان ناشي از رشد فزاينده سلول است و به تناسب اين كه در چه اندامي بروز كرده باشد رفتاري متفاوت از خود نشان مي دهد و شتاب انتشار آن مختلف خواهد بود .


در اين مقوله صرف نظر از اين كه چه عواملي زمينه ي پيدايش سرطان را بوجود مي آورد و درمان اين بيماري از چه طريقي انجام مي شود ، به لحاظ جايگاه ويژه بحث ضروري مي داند نگاه ديگري را براي محققين و علاقه مندان به درمان باز كند ،

چه بسا وسعت نظر و عمق انديشه موجب گردد تا بدون بدون هرگونه قضاوتي عجولانه راهي ديگر براي كشف درمان اين بيماري لاعلاج و بعضا صعب العلاج از ديدگاه طب كلاسيك پيدا شود و دريچه ي اميد به سوي اين بيماران گشوده گردد .

نگاهي كه مورد توجه اين كتاب است بررسي راه هاي درمان تومورها و سرطان ها از طريق رهنمودهاي طب سنتي ايران است ، ما فكر مي كنيم با توجه به مباني و فلسفه طب سنتي ايران و توان سازگاري آن با نظام هستي و زير ساخت نشأت گرفته از منبع وحي و الهام و انديشه ي پيامبران و حكما و پشتوانه ي عظيم تاريخي ، اين مكتب بتواند پاسخ مثبتي به سوال بزرگ پزشكي رايج بدهد .

 

علي ايحال نشان عقل اين است كه به جاي سپردن تن بيمار به درماني كه روزهاي پاياني زندگي را بسيار سخت ، خشن و درگير كرده ، با دستگاه ها و داروهاي با عوارض شديد و گران قيمت مواجه مي سازد و چهره اي كريه و نازيبا از انسان به نمايش مي گذارد و اميد بقاي حيات را به حداقل مي رساند ، به يك مكتب درماني رو بياوريم كه دانه هاي حب شفاي خود را از طبيعت برداشته و معجون درماني خود را در ظرف خودي پخته است و زمزمه گرم كننده ي دماي آن دارو با ذكر و ياد خدا گرم شده است و شربت دارويي را مي نوشيم كه اگر شفاي خداوند بر آن مقرر گرديد تلخي مزه دارو با شيريني نام و ياد او كام را ملمح گرداند و اگر چنانچه تقدير قادر متعال بر ختم زندگي دنيوي و تدارك سفر به جهان باقي بود با دست بيگانگان و با قيمت گزاف ، جان را به سختي از قالب تن خارج نساخته باشيم ، به تعبير ديگر اگر تقدير مرگ است چرا با دست ديگران به اين كار تن دهيم و تن ما آتشي گردد كه ديگ سرمايه ديگران را به جوش آورد و آمال تحقيقاتي و مال اندوزي آنان را محقق سازد .

بياييد فرضيه هاي درماني اجداد و نيكان خود را براي درمان سرطان تجربه كنيم و چشم از دهان ديگران برداريم و در و ياقوت انديشه هاي متكي به تجربيات هزاران سال گذشته ي بشر را به معرض امتحان بگذاريم .

در اين معادله چند سود وجود دارد :

الف : اگر به درمان اساسي بيماري سرطان دست نيافتيم مثل اين است كه در شرايط كنوني به سر مي بريم با اين تفاوت كه هزينه ي گزاف روزهاي پاياني زندگي نزديكان ما را دچار مشكل مضاعف نساخته و با چهره اي طبيعي و اميد به فضل خدا جان را به جانان خواهيم سپرد .


ب : اگر داروهاي پيشنهادي طب سنتي ايران ناكارآمد بود و ناقص و تمامي نياز ما را براي تحقق درمان تأمين نكرد و يا احيانا مرگ آفرين شد ، درست شرايط مشابه فراهم آمده است با اين تفاوت كه ابزار مرگ آفرين بدست ديگران ساخته نشده است و اگر بناست بميريم چرا موش آزمايشگاه ديگران گرديم و چه بهتر كه تن خود را در معرض تجربيات بومي قرار دهيم .


ج : اگر به درماني كارساز دست يافتيم مكتبي را به جهان معرفي كرده ايم كه مباني فلسفي آن ريشه در عمق تاريخ و اعتقاد ما دارد و فرهنگ خودي را باور مي سازد و با طي كردن مسيري كوتاه و بدون پيچ و خم مقصد را حاصل مي كنيم .


د : فرضيه ي ديگري نيز ذهن انسان را به خود معطوف مي دارد و آن اين كه چه بسا آغاز چنين حركتي ما را به يك ائتلاف عاقلانه و عالمانه بين طب سنتي ايران و طب كلاسيك سوق دهد و با ايجاد يك زمينه ي همكاري و مساعدت صميمانه از ابزار تشخيص طب كلاسيك كمك بگيريم و درمان رابه طب سنتي بسپاريم و يا انديشه هاي كلان و جامع نگر طب سنتي را در مهار انتشار سرطان بكار بگيريم و در مقاطع مختلف نوبت درمان را به هر كدام از مكاتب كه داراي توان بيشتري هستند واگذار نماييم .

هم اكنون بنابر اين فرض قوي كه طب سنتي ايران براي درمان سرطان داراي انديشه اي كارساز است به تبيين چگونگي پيدايش و درمان آن مي پردازيم و از اين دريچه اهميت تلاش و تحقيق برادر عزيزم جناب آقاي سيد محمد موسوي درمانگر تواناي طب سنتي ايران را مطرح مي كنيم .

سرطان به عنوان يك بيماري چنگ انداز و داراي قدرت انتشار سريع به سراسر بدن از زمان قديم وجود داشته است و طرح درماني ويژه اي نيز براي آن مطرح بوده است . برخي از درمان ها نيز موفق و پيرامون درمان برخي ديگر اظهار نااميدي شده است .


اما آنچه كه موجب تفاوت در برخورد با سرطان مي شود تعريف ويژه اي است كه طب سنتي ايران از شيوه ي پيدايش آن دارد ، اين تعريف دقيق ذهن انسان را به سوي يك پديده اي جلب مي كند كه دقت در آن به آساني مي تواند زمينه هاي جلوگيري از بروز و پيدايش سرطان را فراهم آورد و تصويري از زندگي به انسان بدهد كه با عملي ساختن آن تصوير سرطان ، از هيولاي وحشي بي منطق و كشنده به يك دشمن قابل مذاكره و محاصره و تسليم تبديل گرديده و استعداد رام شدن را از خود بروز ميدهد .


براي اين كه بحث شفاف شود ناگزير مثال هايي را تقديم مي كنيم .


مثلا طب سنتي ايران معتقد است كه بدن انسان تركيبي است فراهم آمده از چهار خلط صفرا ، دم ، بلغم و سودا كه هر كدام مامور ساخت بخشي از اندام انسان هستند ، هر گاه اين چهار خلط به تعادلي نسبي در بدن وجود داشته باشند انسان سالم است و چنانچه يكي از اين چهار خلط به نسبتي بر اخلاط ديگري برتري داشته باشد تيپ هاي مزاجي ايجاد مي شود كه در نتيجه با توجه به اين كه كدام يك از اخلاط چهارگانه برتري نسبي بر ديگري دارند فرد داراي مزاجي با مشخصات همان خلط ناميده مي شود ، اين شخص با وجود دارا بودن مقدار بيشتري از خلط مورد نظر تا زماني كه در تركيب اخلاط خود معتدل است سالم است و هر گاه از حد خود بيشتر شد بيمار مي شود .


يعني اگر به افرادي با تيپ صفراوي ، دموي ، بلغمي و سوداوي در شرايط مساوي خوراك صفرازا بدهيم ، اولين گروهي كه بيشترين آسيب را مي بينند تيپ صفراوي هستند در حالي كه تيپ بلغمي مزاج از غذاي صفرازا لذت برده و با نشاط خواهد شد .


بنابراين قاعده با شناخت غذاها ، محيط ، دواها و رفتارهاي ايجاد كننده زمينه ي اصلي بروز هر خلطي در بدن انسان مي توانيم در حال سلامت از هر كدام به اندازه ي نياز بهره ببريم و در شرايط بيماري افزايش هر كدام از اخلاط در بدن را با مصرف ماده ضد آن كاهش دهيم و يا ضعف هر كدام از اين اخلاط را جبران نماييم .


اين سيستم درماني در طب سنتي ايران به قاعده ي درمان به ضد موسوم است يعني اگر ماده صفرا در بدن زيا د شد صفرازدا مي دهيم و اگر بلغم زياد شد بلغم زدا و بهمين ترتيب براي افزايش دم و سودا در بدن عمل مي كنيم .


بر اساس همين قاعده وقتي كه بخواهيم براي پيشگيري از بروز بيماري ها اقدام كنيم بايد مواد و رفتار ايجاد كننده ي آن خلط را كه سرمايه ي پيدايش آن بيماري است از دسترس دور كنيم و شخص را از محيطي كه در آن خلط مورد نظر پديد مي آيد خارج نمائيم و يا به محيطي كه زداينده ي آن خلط مي باشد مهاجرت دهيم .

بيماري سرطان ناشي از افزايش سطح سودا در يك اندام و يا عضو بدن است و اين ماده ي سوداوي به تناسب اينكه از كدام يك از اخلاط چهارگانه پديد آمده باشد تظاهر گوناگوني از خود بروز مي دهد و اندام ويژه اي را در گير مي سازد .

توضيح اين كه :سوداي غير طبيعي و بيماري زا يا ناشي از سوخت ، پوسيده شدن و عفونت سوداي طبيعي است يا در اثر سوخت و رسوب صفرا ايجاد شده است و يا پس از گدازش و يا عفونت خون به وجود آمده است و يا تبلور بلغمي است كه در شرايطي ويژه از حالت طبيعي خود خارج گرديده است .

اين انواع سوداها كه معلوم شد انواع گوناگوني دارد هر كدام در بخشي از اندام كارآيي ويژه اي دارند و هر كدام جايگاه خاصي را براي تظاهر بيماري انتخاب مي كنند و اين جايگاه و اندام ها در حقيقت همان خاستگاه آنان است .

طب سنتي ايران با بررسي مزاجي ، طبع بيمار را بررسي مي نمايد و پس از آن مزاج بيماري را در آن جستجو مي كند و آن گاه بعد از شناخت نوع سوداي پديد آورنده ي بيماري در حقيقت نوع سرطان را شناسايي و به درمان آن مي پردازد .

و از اين مجرا دسته بندي نوع سرطان ها و متعاقب آن رده بندي ، درمان پذيري و يا عدم درمان پذيري و سرعت و شتاب به سوي بهبودي و يا دشوار بودن آن تعيين مي گردد .

مثلا سرطان كبد كه از ماده صفراوي پديد مي آيد چون سوداي آن از خلط صفراوي ايجاد شده و ماده اي سخت غليظ و بسيار گرم است درمان ناپذير تعريف شده لكن سرطان سينه كه ماده ي سودايي پديد آورنده ي آن از خلط بلغم ايجاد شده است درمان پذير و يا كنترل شونده توصيف گرديده است و مي توان با جراحي آن را مهار نمود . (لازم به ذكر است كه جراحي پيشنهاد طب سنتي ايران است براي درمان سرطان سينه )

پس از تعريف ماده ي پديدآورنده ي سرطان نكته ي مهمي كه در طب سنتي ايران به آن مي پردازد زمينه هاي گوناگون پيدايش سوداي غير طبيعي در بدن انسان است و اين از موضوعات مهمي است كه پرداختن به آن در عصر حاضر مي تواند بسيار راه گشا باشد .


به نظر مي رسد با جستجويي كوتاه به اين جمع بندي مي رسيم كه قرن حاضر قرن فراواني بروز بيماري سرطان در جهان است و هيچ زماني تا اين حد بشريت در معرض بروز اين بيماري نبوده است و زماني به اين اعتقاد پايبندتر خواهيم شد كه درك كنيم زمينه هاي پيدايش خلط سودا در آداب زيست و معيشت و تغذيه ي مردم فراوان تر يافت مي گردد ، نگاهي گذرا به آيين زيست انسان مدني در شرايط كنوني اين ادعا را آشكار مي سازد .

همه مي دانيم كه غذاها زمينه ي بروز اخلاط مورد نياز بدن انسان هستند و اگر غذاها سالم باشند انسان سالم و اگر عذاها نامناسب باشند اخلاطي غير طبيعي پديد مي آورند و موجبات بروز بيماري را ايجاد مي كنند .


با اين نگرش غذاهاي سودازا در جامعه بسيار فراوانند از آن جمله :

گوشت گاو كهنسال كه از مدت زيادي يخ زده و گوشت ها و مذبوحات تركيب شده ي نيم پخت به صورت سوسيس و كالباس و مواد شيميايي گوناگون كه به عنوان نگاهدارنده ي غذاها و جلوگيري از فساد غذامصرف مي شود ، مواد شيميايي شوينده و سم هاي فراواني كه براي جلوگيري از توسعه ي حشرات در دشتها و مزارع به كار گرفته مي شود و مصرف بي رويه ي كودهاي شيميايي به گونه اي ساختار گياه و مواد غذايي را تغيير مي دهد كه از طريق آنها سم و تمامي مواد سودازا وارد غذا و در نهايت وارد بدن انسان مي شود .

علاوه بر آن افزايش برخي از غذاهاي پرمصرف در سيستم تغذيه ي مردم مانند روغن نباتي و معطرسازان چاي و نگهدارنده ي نوشابه هاي گازدار ماده ي اصلي سوداسازها هستند .

ظرف نگهداري و پخت غذاها ، پخت سريع و گرم كننده هاي سريع غذاها كه عمدتا با ابزار الكتريكي دما مي گيرند غذاها را به سودا تبديل مي كنند .

خوراك سريع و ناجويده و بدون اشتها و فارغ از ياد و نام خدا و عدم دقت به غذا در هنگام جويدن و همچنين بلع غذاهاي خيلي داغ و يا خيلي سرد و خوراك غذاي خيلي سرد و خيلي گرم با هم و تنوع و چند گونگي غذا در يك وعده ي غذا و استفاده ي بيش از حد از غذاهاي حيواني ، عدم رعايت تناسب مزاج انسان و مصرف كردن غذاها و ميوه هاي غير فصل نيز از عوامل ديگر ايجاد سودا در بدن هستند .

مي بينيد كه عوامل و ابزار سودازا چقدر در فضاي تغذيه ي ما رسوخ كرده است و يا به تعبيري ديگر پوشش كامل سودا فضاي تغذيه ي مار ا پر كرده است .


علاوه بر موارد غذايي كه برخي از آنها برشمرده شد ، عوامل مهمتري نيز هستند كه معمولا مد نظر قرار نمي گيرند :

از جمله اين موارد بهره گيري نامطلوب از ابزار زندگي صنعتي است مانند صداهاي ناهنجار صنعتي ، ابزار موسيقي ناهنجار ، پرتوهاي تلفني بيسيم ، تلفن همراه و پرتو لامپها و بهره گيري غير ضروري از روشنايي ها در طول روز ، استفاده ي افراطي از كامپيوتر و حضور مداوم در پرتو مانیتور , تلویزیون , زنگ تلفن و موبایل و صدای دزدگیر و خلاصه تمامی آلودگی های صوتی و صداهای ناموافق با سرشت انسان به همراه درگیری های ذهنی و روانی گوناگون , غم مداوم , سردرگمی , دودلی , بحران اندیشه , تردید در مسیر عمل در زندگی , عدم اعتاد به خداوند و جدیت مقاوم در تغییر سرنوشت و عدم سر سپردگی , تسلیم در مقابل ناکامی ها , خنده های ریاکارانه و دوری از گریه و اشک جهت دار فرح بخش روح و روان , و حقد و حسادت , حرص و آز و عدم تسلیم و رضا , حذف ارتباطات صمیمی و عاشقانه و قطع مراودات فامیلی و دوستانه و خداجویانه از زمینه های قطعی بروز سودا است .


شما می توانید اثر سریع و آشکار بخل و کینه و حسادت را در تغییر ترکیبات خون مشاهده نمایید ,

همچنان که ابزارهای علمی اثر خداجویی و ایمان و یکتاپرستی بر افزایش توان سیستم ایمنی بدن انسان را مشاهده و اثبات نموده اند . موارد فوق نیز مشهود است و زمانی که تمامیِ این رفتارهای ناخوشایند در فضایی تهی از عشق و معنویت عملی گردد مانند آب نیم گرمی است که در معرضِ سرمای شدید قرار داده شده و ناگزیر تبدیل به یخ می شود و این همان سودای مد نظر طب سنی است .

یک فضای معنوی می تواند چنان گرمایی پدید آورد که تمام ناامیدی ها و پلیدی های فکری و پنداری را ذوب نماید و بدن را از شر سودا برهاند .

 

گذشته از موارد فوق فضای زیست آلوده ی شهری , عدم وجود آرامش , هوای آلوده و استفاده ی افراطی از فلزات و مصالح ساختمانی با دانه های فشرده در ساختمان , تیر آهن های با ضخامت زیاد , درب های آهنی و سطح های صیقلی از کف تا دیوار و سقف موجب ایجاد مانع برای گذر پرتوهای مفید آسمانی به تن انسان گردیده و از سوی دیگر باعث بازتاب تفکرات مثبت انسان به مغز می شود و طنین مستمر این امواج در سر خون را فشرده می سازد و موجب پیدایش سودا در مغز می گردد .

و زمانی که زندگی انسان در قالبی از بی تحرکی , آسایش طلبی طی شد , پیاده روی , کوه پیمایی , تحرک بدنی و ورزش , آرام از برنامه ی زندگی حذف شده , زمینه برای بروز سودا فراهم تر می شود .

 

رفتارهای جنسی ناقص نیز در عصر حاضر یکی از زمینه های مهم پیدایش سرطان سینه و پروستات است .

از منظر طب سنتی ایران هر گاه ترشح جنسی در بدن پدید آمد باید تخلیه شود و این تخلیه باید بصورت طبیعی صورت گیرد , اگر چنانچه ترشح انجام گرفت لکن تخلیه نشد مواد در مجاری جنسی باقی می ماند و با تکرار ترشح رسوب می کند و موجب ایجاد عفونت و سودا گردیده و زمینه ی پیدایش تومور یا سرطان را در آن ناحیه فراهم می آورد .

ورود به بستر زن بدون تمهیدات تهییج کننده ی شهوت و تخلیه ی سریع جنسی موجب مشکلاتی از این قبیل برای زن است .

همچنین چشم چرانی مردان در محیطی که تحریک کننده باشد چنین عوارضی را برای مردان ببار می آورد که البته ممکن است برای زنان نیز وضعیتی مشابه را ایجاد نماید ,
از این جهت نگاه حرام در دستورات اخلاقی دین مبین اسلام تیری زهرآگین از تیرهای ابلیس نامبرده شده است که تن را آغشته به سم می سازد .

 

چه بسا کسانی باشند که این گونه تعریف برای پیشگیری از بروز سرطان را به دیده ی استهزاء بنگرند و نیم نگاهی به این اظهارات ننمایند , اما هستند در گوشه هایی از جهان که برای پژوهش دقیق علمی پیرامون آن هزینه های گزافی را صرف می کنند و با رویکردی بسیار عالمانه به آن , فرضیه های طب سنتی را مورد توجه ویژه قرار می دهند .

قبل از آن که ثروت خودی را از بیگانه تمنا کنیم , شایسته است دستورات طب سنتی را مورد توجه قرار دهیم و جام زهر پربهای دیگران را به شربت شفابخش بر آمده از دشت و صحرای خود مبدل سازیم .

نکته ی بسیار اساسی و مهمی که در روش درمان طب سنتی ایران برای کنترل سرطان به چشم می خورد و در این کتاب بصورت ویژه به آن توجه شده است این که طب سنتی ایران قبل از این که به نوع تومور و غده ی سرطانی توجه کرده و جایگاه پدید آمدن آن را مد نظر قرار دهد به تقویت کل بدن می پردازد و از این طریق سربازان رو به تزاید سرطان را در قلعه ی ایمنی تن و روان محاصره می نماید .


و در عین حال درمان موضعی را با توجه به نوع سودای زمینه ساز تومور و غده ی سرطانی بکار می گیرد , به نظر می رسد این روش نسبت به سایر مکاتب درمانی جامع نگرتر و در درمان موفق تر باشد
یک بررسی کامل پیرامون داروهای درمانگر سرطان ها و تمهیدات رفتاری و معنوی پیرامون آن , صحت این استراتژی درمانی را تایید می کند و تمام کسانی که دستی در طب سنتی دارند به توفیق این روش در درمان اذعان دارند امیدوارم تمام کسانی که پیگیری روش های درمانی طب سنتی ایران در درمان بیماری ها به ویژه پیرامون درمان سرطان , شنای مخالف جریان رود می پندارند , به این باور برسند که رودی که در ذهن شما پدید آمده است رودخانه ای صنعتی است که هیچ قطره ای از آسمان آب های آن را تامین نمی کند و اطلاعات بدست آمده ی ناشی دو قرن تلاش برای درمان چنین بیماری هایی بوسیله ی طب کلاسیک نتیجه ی رضایت بخشی نداده است

و به ما گوشزد می کند که بسنده کردن به یک روش محدود برای درمان بیماری روشی غیرعالمانه و غیر عاقلانه است و تجربه کردن نظرات حکمای بزرگ طب سنتی بصورت جدی و پیگیری علمی , چراغی را روشن خواهد کرد که نورر امید بر قلب تمام بیماران سرطانی بتاباند کما این که تجربیات درمانی دست اندر کاران این رشته چنین حکایت می کند .


این جانب از تلاش علمي و جسارت و شجاعت جناب آقاي موسوي كه در اين عصر چنين فرضيه اي را مطرح ساخته اند تقدير نموده و توفيق ايشان را از خداوند بزرگ درخواست مي كنم و از پزشکان دلسوز خدمت و جویای درمان استدعا دارم تا با مورد توجه قرار دادن این روش درمان دریچه ای دیگر برای درمان بشر را بازگشایی نمایند و از این که در این بخش به هاریسون و شوارتز و سیسیل و... اعتماد نکرده اند نهراسند و به خداوند بزرگ اعتماد کنند و بدانند که خدایی که جلوه ی رحمت عام او بر رحمت ویژه اش سبقت دارد وقتی که می گوید برای هر درد هزار درمان خلق کرده ام , حتماً تمام این درمان ها را در کیسه ی هاریسون پنهان نکرده است و اگر یک صدم تلاش و مطالعه و جستجو و تحقیق و سرمایه گذاری با روش طب کلاسیک را صرف فرضیه های طب سنتی ایران کنیم یقیناً به صد برابر نتایج جاری دست پیدا می کنیم. مطمئناً و یقیناً .

 

و من یتق الله یجعل له فرقاناً

حسین خیراندیش

بیست و هفتم اردیبهشت ماه هشتاد و هفت -تهران
 
 
********
 
برگرفته از مقدمه كتاب
"درمان تومورهای مغزی از دیدگاه طب ایرانی ( سنتی )"
 
 نوشته
دكتر سيد محمد موسوي
 
با مقدمه اي از دانشمند محترم حسين خيرانديش
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 16:27  توسط شیعه  |